تبليغاتX
صد سال تنهایی

            برای انسان بسیار مهم است  که شور و خیال‌های خود را بپذیرد  و شوق خود را برای پیروزی

           از دست ندهد  .  این پیــروزی  بخشی از زندگی است  و بــرای همه‌ی  کسانی که در آن شرکت

           می‌کنند شادی می ‌آورد  .  رزم‌آور نور هرگز نگاهش را از آنچه ماندگـار است و  پیوندهایی که

           در طول زمان پرداخته شده برنمی‌دارد . می‌داند چگونه میان گذرا و پایدار تمییز دهد .اما لحظه‌ای

           می‌رسد که ناگهان شوقش ناپدید می‌شود .  با وجود تمام دانشش به راحتی اجازه  می‌دهد نومیدی

           بر او غلبه کند :  در یک چشم برهم زدن ایمانش دیگر آنی نیست که بود .  اتفاق‌ها آنطور رخ

           نمی‌دهد که او آرزو داشته  .  مصیبت ‌هایی غیرمنتظره و نامنصفانه رخ می‌دهد .  و کم ‌کم گمان

           می‌کند کسی به دعاهایش گوش نمی‌دهد . به نیایش و شرکت درآیین ‌های مذهبی ادامه می‌دهد اما

           نمی‌تواند خودش را فریب دهد . قلبش مثل گذشته جواب نمی‌دهد و کلمات بی‌معنا به نظر می‌رسد .

           در این لحظات تنها یک راه  ممکن است :  تداوم عمل .  فارغ از وظیفه یا ترس یا به هر دلیل

           دیگری دعا کنید . اما تحت هر شرایطی به دعا ادامه بدهید.ادامه دهید حتی اگر همه چیز بیهوده

           می‌نماید  .  فرشته‌ی مربوط  به دریافت کلمات شما کسی که مسئول شادی ایمان نیز هست اکنون

           در جایی گرفتـار است  اما به ‌زودی برمی‌گردد و فقط درصورتی شما را پیدا می ‌کند  که دعا یا

           درخواستی را از زبان خود شما بشنود .

بخشی از کتاب " چون رود جاری باش " اثر پائولو کوئلیو

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 21:7 توسط باران |

عمل است . نه نتیجه‌ی عمل  که مهم می‌باشد . شما باید کار درست انجام  دهید

ممکن  است در توان  شما نباشد . ممکن است در زمان شما  نباشد که نتیجه‌ای

حاصل شود ولی بدان مفهوم نیست که شما  کار خیر را متوقف کنید . ممکن است

شما هرگز متوجه نشوید که چه نتایجی از عمل حاصل می‌شود ولی اگر کاری نکنید

نتیجه‌ای هم نخواهد بود .                گاندی


من باید خودم بر تنهاییم چیره شوم .

من باید شادی و رضایت را در خودم داشته باشم . وگرنه هیچ چیز نخواهم داشت که 

به دیگری تقدیم کنم . دو نیمه  امکان گزینش کمی دارند مگر اینکه مکمل یکدیگر

شوند. و آری آنها با هم یک چیز کامل را می‌سازند . ولی هنگامی که دو چیز کامل با

هم سازگاری می‌یابند

حاصل آن زیبایی است .

حاصل آن عشق است .                                            لیلیان دار

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 20:21 توسط باران |

 

 چه طوری میشه یه نفر با یه نگاه عاشق بشه ؟

اطرافم رو دیدم و واقعا موندم . عاشق کسی که حتی اسمش رو نمی دونه . فکرشو

نمی شناسه . با یه برخورد دلدادش بشه . شب و روز به یادش باشه واسش بنویسه

وقتی می دونه اون هیچ وقت نوشتش رو نمی خونه .

 واقعا نمی تونم همچین عشقی رو درک کنم

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 22:23 توسط باران |

درود بر همه ی دوستان من .

داداشم از من خواسته که برای کانون تئاترشون اسم انتخاب کنم . یه اسم شیک و پر معنا !

من هم برای اینکه بتونم بهترین اسم رو انتخاب کنم تصمیم گرفتم از شما کمک بگیرم .

امیدوارم من رو یاری کنید در این پروژه ی سنگین

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 15:35 توسط باران |

 

 

چه کنم که من خواهان اویم و او در طلب غیر

دریغ و دو صد افسوس که زمان را نمی توان پس راند

کاش لب از لب نمی گشودم

کاش بوده ها همینگونه می ماند

دیر فهمیدم قانون کلمه را شکستن جایز نیست

حرف هایی که برای نگفتن است باید ناگفته بماند

آه ! اگر خاموش می ماندم آتش اندوهم در این سوز و گداز نبود

غرورم را شکستم  عشقم را با اخلاص وجود هدیه اش کردم

و در قبال آن تنهایی را بغض و سردی را به پایم انداخت و رفت

به چه گناهی ... ؟

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 2:59 توسط باران |