تبليغاتX
صد سال تنهایی - قاصدک

قاصدک غم دارم

غم آوارگی و دربدری       غم تنهایی و خونین جگری

قاصدک وای به من ! همه از خویش مرا می‌رانند

همه دیوانه و دیوانه‌ترم می‌خوانند

مادر من غم‌هاست      مهد و گهواره‌ی من ماتم‌هاست

قاصدک دریابم ! روحم عصیان‌زده و طوفانی است 

  آسمان نگهم بارانی است

قاصدک غم دارم ! غم به اندازه‌ی سنگینی عالم دارم

قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی

و به تنهایی خود در هوسی عیسایی

و به عیسایی خود منتظر معجزه‌ای غوغایی

قاصدک حال گریزش دارم     می‌گریزم به جهانی که در آن مستی نیست

پستی و مستی و بدمستی نیست

می‌گریزم به جهانی که مرا ناپیداست

شاید آن نیز فقط یک رویاست ...

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:58 توسط باران |