صد سال تنهایی
خسته شدم از زندگی کاش می شد نه زندگی کرد نه مرد کاش جز زنده بودن و نبودن ثالثی هم بود مانده از عدم رانده از وجود می خوام تنها باشم نمی خوام تنها باشم می خوام باشم نمی خوام باشم می دونم چی می خوام نمی دونم چی می خوام چقدر تلخه به اینجا رسیدن به بودن و نبودن به این همه تناقض ...
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت
1:9 توسط باران|
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



