دلم گرفته ... به اندازه ی تمام لحظه های تنها بودن به اندازه ی عمق تمنای رها شدن و به اندازه ی وسعت معنای زنده بودن دلم تنگ است ... برای روزهایی که نمی آیند برای پرندگانی که نمی خوانند و برای خنده هایی که گریزانند دلم پریشان است ... به خاطر درهای بسته به خاطر یک راز مبهم سربسته و به خاطر اشتیاقی که به گل نشسته بغضی است که راه چاره را گم کرده و چشم هایی که نیاز باریدن را به سرحد اوج رسانده و انتظار آمدنی که مرا ذره ذره به نابودی کشانده ولی هنوز هم دلم گرم است ... به وجود مهربان وجودی که تکیه گاه من و توست به وجود سراسر جودی که پشت وپناه من و نوست هنوز هم قلبم می تپد ... به عشق یک لحظه نگاهی که تمام دنیای من و توست به امید لطف و شفاعت او که جبران گناه من و توست ... ...باران....jpg)
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



